legacy of ashes
P²²
جونگکوک اروم و بیصدا، دستش را زیر کاپشنش برد، و پرونده را از زیر کاپشنش بیرون اورد، و روی میز زیر دستش، روبه روی سوهو گذاشت، اون پرونده رو باز کرد و توی لیست مهره ها سوهو رو نشان داد که با جوهری قرمز دورش خط کشیده بود و یکی از مهره های سیاه بود، سوهو تا پرونده و لیست و مهم تر از همه خودش رو که دورش با جوهر قرمز خط کشیده رو دید، رنگ از چهره اش پرید و ترسید
«تهیونگ میدونه »
جونگکوک با صدایی بم و جوری که فقط سوهو بشنوه گفت:
« اون میدونه، که تو داری ازش دزدی میکنی، و اون داره صبر میکنه تا ببینه، چقدر دیگه به کارت ادامه میدی و پیش میری، قبل از اینکه دستور محو کردنت از روی زمین رو بده»
سوهو از ترس میلرزید :
« تو...تو چرا به من میگی، تو مگه سگ و زیر دست وفادار اون نیستی»
جونگکوک که روی صندلی روبه روی سوهو نشسته بود، بلند شد و رفت روی صندلی کنار سوهو نشست، و صورتش رو به صورت سوهو نزدیک کرد و به چشم های سوهو زل زد، حالا نگاه جونگکوک ان نگاه آرام و مطیع نبود، بلکه نگاه یک شکارچی به شکارش بود
جونگکوک با لحنی بم و خونسرد که باعث شده بود سوهو بیشتر بترسد و بلرزد، گفت:
« چون، من نمیخوام سگ یا زیر دست کسی باشم، من میخوام صاحب بازی باشم، تهیونگ فکر میکنه که من رو فرستاده تا تو رو بکشم، اما حقیقت اینه که...میخوام بهت یه پیشنهاد بدم، یه راه فرار و نجات.»
سوهو با شک به جونگکوک نگاه کرد و با کمی ترس و تعجب پرسید:
« چه.. پیشنهادی؟ »
جونگکوک با صدایی سرد و برنده مثل خنجر زمزمه کرد:
« تو میخوایی از این شهر بری؟ با تموم چیز هایی که ازش دزدیدی؟ »
جونگکوک به صندلی تکیه داد و کتش را مرتب کرد و حرفش را ادامه داد:
« من میتونم کمکت کنم، میتونم راه و کار رو برات باز کنم، میتونم تهیونگ رو متقاعد کنم که تو دزدی نکردی و کار یکی دیگه بوده...ولی در عوض، تو باید یه مهره کلیدی که من لازمش دارم، رو برام بیاری، اونم تو گاو صندوق خصوصی تهیونگ»
جونگکوک بعد از حرفش با چشم هایش نگاه تیز و سردی به سوهو انداخت و دستش را به سمت لیوان نوشیدنی ای که سفارش داده بود برد، و انرا برداشت کمی از ان خورد
سوهو که راه دیگه ای نداشت، نفس عمیقی کشید، سوهو میدونست که اگر به حرف جونگکوک گوش ندهد و طرف او نباشد، توسط تهیونگ نابود میشود، دقایقی گذشت که سوهو سکوت بین خودش و جونگکوک را شکست :
« چی میخوایی؟ »
جونگکوک پوزخندی زد و جام نوشیدنی اش را توی دستش جابه جا کرد و گفت :
« اسنادی که تهیونگ بقیه رو باهاش مهره سیاه میکنه،اونا رو بیار، منم قول میدم که اسمتو از این لیست سیاه و قرمز لعنتی پاک کنم »
سوهو از سر اجباری پیشنهاد جونگکوک رو قبول کرد، کمی بعد جونگکوک ار بار خارج شد، همین که از بار بیرون امد، باران ارام شروع به باریدن کرد، اون توی سایه ایستاده بود و به اسمان نگاه میکرد و پوزخند میزد، اولین مهره به دام افتاده بود، حالا او نه تنها اعتماد تهیونگ رو داشت، بلکه جاسوسی توی قلب دشمن هایش داشت
بازی تازه شروع شده بود...
خبب بعد مدت ها پارت گذاشتم هرچند میدونم کسی نمیخواست بخونه یا بزارم ولی حمایت یادتون نره
جونگکوک اروم و بیصدا، دستش را زیر کاپشنش برد، و پرونده را از زیر کاپشنش بیرون اورد، و روی میز زیر دستش، روبه روی سوهو گذاشت، اون پرونده رو باز کرد و توی لیست مهره ها سوهو رو نشان داد که با جوهری قرمز دورش خط کشیده بود و یکی از مهره های سیاه بود، سوهو تا پرونده و لیست و مهم تر از همه خودش رو که دورش با جوهر قرمز خط کشیده رو دید، رنگ از چهره اش پرید و ترسید
«تهیونگ میدونه »
جونگکوک با صدایی بم و جوری که فقط سوهو بشنوه گفت:
« اون میدونه، که تو داری ازش دزدی میکنی، و اون داره صبر میکنه تا ببینه، چقدر دیگه به کارت ادامه میدی و پیش میری، قبل از اینکه دستور محو کردنت از روی زمین رو بده»
سوهو از ترس میلرزید :
« تو...تو چرا به من میگی، تو مگه سگ و زیر دست وفادار اون نیستی»
جونگکوک که روی صندلی روبه روی سوهو نشسته بود، بلند شد و رفت روی صندلی کنار سوهو نشست، و صورتش رو به صورت سوهو نزدیک کرد و به چشم های سوهو زل زد، حالا نگاه جونگکوک ان نگاه آرام و مطیع نبود، بلکه نگاه یک شکارچی به شکارش بود
جونگکوک با لحنی بم و خونسرد که باعث شده بود سوهو بیشتر بترسد و بلرزد، گفت:
« چون، من نمیخوام سگ یا زیر دست کسی باشم، من میخوام صاحب بازی باشم، تهیونگ فکر میکنه که من رو فرستاده تا تو رو بکشم، اما حقیقت اینه که...میخوام بهت یه پیشنهاد بدم، یه راه فرار و نجات.»
سوهو با شک به جونگکوک نگاه کرد و با کمی ترس و تعجب پرسید:
« چه.. پیشنهادی؟ »
جونگکوک با صدایی سرد و برنده مثل خنجر زمزمه کرد:
« تو میخوایی از این شهر بری؟ با تموم چیز هایی که ازش دزدیدی؟ »
جونگکوک به صندلی تکیه داد و کتش را مرتب کرد و حرفش را ادامه داد:
« من میتونم کمکت کنم، میتونم راه و کار رو برات باز کنم، میتونم تهیونگ رو متقاعد کنم که تو دزدی نکردی و کار یکی دیگه بوده...ولی در عوض، تو باید یه مهره کلیدی که من لازمش دارم، رو برام بیاری، اونم تو گاو صندوق خصوصی تهیونگ»
جونگکوک بعد از حرفش با چشم هایش نگاه تیز و سردی به سوهو انداخت و دستش را به سمت لیوان نوشیدنی ای که سفارش داده بود برد، و انرا برداشت کمی از ان خورد
سوهو که راه دیگه ای نداشت، نفس عمیقی کشید، سوهو میدونست که اگر به حرف جونگکوک گوش ندهد و طرف او نباشد، توسط تهیونگ نابود میشود، دقایقی گذشت که سوهو سکوت بین خودش و جونگکوک را شکست :
« چی میخوایی؟ »
جونگکوک پوزخندی زد و جام نوشیدنی اش را توی دستش جابه جا کرد و گفت :
« اسنادی که تهیونگ بقیه رو باهاش مهره سیاه میکنه،اونا رو بیار، منم قول میدم که اسمتو از این لیست سیاه و قرمز لعنتی پاک کنم »
سوهو از سر اجباری پیشنهاد جونگکوک رو قبول کرد، کمی بعد جونگکوک ار بار خارج شد، همین که از بار بیرون امد، باران ارام شروع به باریدن کرد، اون توی سایه ایستاده بود و به اسمان نگاه میکرد و پوزخند میزد، اولین مهره به دام افتاده بود، حالا او نه تنها اعتماد تهیونگ رو داشت، بلکه جاسوسی توی قلب دشمن هایش داشت
بازی تازه شروع شده بود...
خبب بعد مدت ها پارت گذاشتم هرچند میدونم کسی نمیخواست بخونه یا بزارم ولی حمایت یادتون نره
- ۳.۵k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط